صفحه نخست   |   درباره ما   |   تماس با ما
1- shoar مرکز اطلاعات فنی ایرانسال تاسیس : ۱۳۶۲        
جمعه   ۱۴۰۰/۲/۳  
نسخه چاپی  
صفحه نخست » راهنمای مدیران » با مدیریت
 
با مدیریت
 
با مدیریت

 تحول فردی

 هر انسانی که پا به جهان هستی می گذارد، دارای حق حیات است. حق حیات، فطری، ذاتی و طبیعی است. انسانها برای احقاق حق و پاسداری از این ارزش و حق فطری، کار و تلاش می کنند و با بهره گیری از ثمره کار و تلاش شبانه روزی حیات خود را تضمین و زندگی را آنگونه که می خواهند سامان می بخشند. از همین رو، برخی از جامعه شناسان بر این باورند که انسان موجودی اقتصادی است که عرصه معیشتی او بر سایر عرصه ها تقدم و برتری دارد. انسان اقتصادی در جستجوی رفاه و آسایش، به صحنه جامعه و کسب و کار می آید. عرصه ای که ویژگیها و خصوصیات آن بطور مستمر درحال تغییر است. در نتیجه ارتباط با این محیط متغیر مستلزم تغییرات در انسان است. زیرا این تغییرات برای بقا و حفظ کارآمدی انسان در ساماندهی مطلوب حیات خویش ضروری است. مازلو روانشناس نامدار آمریکایی انسان را موجودی تعریف می کند که به لحاظ روانشناختی به پیشرفت و انجام بهتر وظایف تمایل دارد. به بیان دیگر می توان گفت که در اینجا رابطه ای دوسویه بین انسان و محیط برقرار می شود. به بیان دیگر انسانها تغییر و پیشرفت می کنند و با تغییر خود، محیط را تغییر می دهند و به تبع این تغییرات مسایلی برای انسان به وجود می آید و انسان در رویاروئی و حل و فصل این مسایل، مجدداً تغییر می کند. افزون بر این باید بخاطر داشت که تغییر شخصی مستلزم رها کردن امور و دلبستگی هایی است. این وانهادن دلبستگی ها، بخش دردناک فرایند تغییر است، ولی اگر به موقع و درست انجام شود، پیامد و جانشینی مطلوب تر دارد. به همین خاطر همه افراد تغییرات را دوست دارند، و در عین حال از آن بیمناکند زیرا در فرایند تغییر، همواره عادتها، انگاره ها، موقعیتهـا و به طور کلی وضعیت موجود را رها می کنیم تا به دستاوردهایی بهتر و ارضا کننده تر برسیم. فرایند تغییر با احساس نارضایتی از وضعیت نامناسب و ناراحت کننده کنونی آغاز می شود. در چنین شرایطی معمولاً انسان وضعیت مطلوب را در ذهن خویش تصور می کند و اراده خود را برای رسیدن به آن به کار می برد. از آنجا که هیچ تغییری بدون اقدام میسر نیست، لذا مرحله بعدی تغییر، تلاش عملی است که اگر با موفقیت صورت گیرد، تغییرات به انجام رسیده است. در همین راستا روانشناسان بر این باورند که حتی اگر در وضعیتی نامطلوب نباشیم، لازمست برای بهتر شدن تغییر کنیم. مثلاً اگرچه از موقعیت خود به عنوان یک کارمند ساده راضی هستیم، ولی می توانیم با تغییراتی به موقعیت مدیر ارتقاء یابیم و یا از سمت مدیر مؤسسه به مقامی بالاتر در اجتماع برسیم. متاسفانه فرایند تغییرات شخصی همواره با موفقیت همراه نمی باشد. در این مسیر، معمولاً اشتباهات و تصورات غلطی وجود دارد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: تغییر و تحول خود را به دیگران وابسته کردن، بدین معنا که برخی از افراد تغییر را دوست دارند اما مجوز برای حرکت و تغییر را در دست دیگران می بینند. معضل بعدی که بر سر راه تغییر است، محال دانستن دستیابی به وضعیت دگرگون شده جدید است. افزون بر این تغییرات انبوه و گسترده را به جای تغییرات منفرد انتظار داشتن نیز مانعی بر سر راه تغییر و تحول تلقی می گردد. از دیگر موانع تغییر می توان به تصور مبهم از تغییرات اشاره کرد، زیرا برخی درباره تغییر کلی گوئی می کنند و طرحی مشخص برای آن ندارند از این رو، تغییرات را غیر قابل سنجش می انگارند و سرانجام آنکه برخی تغییر را به آینده ای دور موکول می کنند، این افراد معمولاً اظهار می دارند فعلاً آمادگی برای تغییر و پذیرش آن وجود ندارد. خوشبختانه در مقابل این عوامل بازدارنده و شکست آفرین، نکاتی راهگشا نیز وجود دارد: می توان حوزه مشخص و محدودی را برای تغییر، شناسایی و انتخاب کرد. الگـوهای جدید فکری و رفتاری را باید به طور شفاف تعریف کرد که مصداق تغییر هستند. در هر صورت با تلفیق هر دو نظر می توان چنین نتیجه گرفت فرد و جامعه در ایجاد تغییرات نقش دارند و انسانها با کار و تلاش و ایجاد تغییرات مطلوب در محیط اجتماعی و خود روند زندگی را پربارتر و زیباتر می سازند. در این راستا افراد باید تغییرات خود را مورد بازبینی و ارزیابی مستمر قرار دهند و از پیشرفت آن مطمئن شوند و برای تغییرات مثبت، به خود پاداش مناسب دهند. همانطور که مطرح شد مقدم ترین حق انسان، حق حیات است و انسانها برای دستیابی به حیات بهتر و مطلوب تر است که خود و جوامع خود را تغییر می دهند؛ بدین طریق که در گذر زمان، سازگاری خویش را با دنیای بیرون افزایش می دهند و بر تسلط خود بر آن می افزایند. اما آیا حق حیات،تکلیف نیز تلقی می گردد؟ یعنی انسانها مکلف به تغییر و تلاش برای حیات بهتر هستند؟ یا آنکه تغییر نکردن و خود را با شرایط جدید تطبیق ندادن نیز حق مردم است؟
رویکردهای نظری متفاوتی برای تبیین و معنابخشی به تغییرات اجتماعی وجود دارد. یک سؤال مطرح در تغییر اجتماعی چنین است: ما تا چه اندازه انسانی تلاش گر و خلاق هستیم و شرایط زندگی خود را فعالانه تغییر می دهیم. یا به عکس، چه میزان از تغییرات ما و به طورکلی آنچه انجام می دهیم نتیجه کنش نیروهای اجتماعی است که در پیرامون ما قرار دارند و مستقل از اراده ما عمل می کنند. این مسأله همواره میان جامعه شناسان مورد اختلاف بوده است. برخی بر کنش فردی تاکید دارند و می گویند تغییرات ما، مخلوق تغییرات جامعه نمی باشد، بلکه فرد خالق آن است و برخی نظریه ها، نهادهای اجتماعی را محدودکننده و مقدم بر رفتار انسان می دانند.

 

 

بالا^^